خرید بک لینک
فقر از سر و کول کتاب فروشی ها،
درد از تمام سیگار ها،
مرگ از کافی شاپ های لوکس،
تنهایی از گوشی ها،
و راه از کفش ها سر در می آورند.
در هیچ نقطه ای از زمین،
آسمان آبی نیست،
و هر دختری،
با درد تجاوز،
به انتظار شوالیه خود نشسته.
زمین آدمهایی که خورده را،
با سیفون به جهنم می کشد،
و رویای بهشت کثیف را،
در ذهن لهجه دار روستایی آدمها،
به زور جا می کند.
تو تنهاترین گاو روستا خواهی مرد،
و لمپن هایی که به مرگ ما چشم دوخته اند،
و از دعاهای مادر پیرم،
تا فحش های پدرم،
دکانی ساخته اند،
برای امامه های خویش.
زمین جای قشنگی نیست!
و در آنجا که من دریا را می بینم،
جز خشکی و سرخ پوست های بی قبیله،
که به خوردن هم مشغولند،
هیچ نمی بینم!
دریا ها خشک می شوند،
فاصله ها نزدیک،
و گاو ها به هم لگد می زنند بیشتر.
کاش دنیا را خواب با آب ببرد،
و خدا که روی صندلی لم داده،
از تنهایی دق کند.
.
.
پی دور ترین نقطه ی زمین،آنجایی که آفتاب غروب نمی کند،نشسته و به جنگ دو سگ لبخند می زند.
.
پی نوشت تر:عطر ها،نگاه ها،و مکان ها خاطره ای را حامله نیستند،انگار حجله ی من به دنیا آمده روی دریا.
.

برچسب: نویسنده: ستایش فراهانی تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1400 ساعت: 23:39

صفحه بندی